ترجمه، تقليدو سرنوشت زبان فارسي
* نفوذ و تأثير زبان و فرهنگ اروپايي در كشور ما به صد و پنجاه سال اخير بازمي گردد.
* ساختمان دستوري زبان، درحكم ستون فقرات آن است و به سختي تغيير مي كند.
* در سده اخير، به علل مختلف سياسي ادبيات ايران، نقشي را كه در قرون گذشته داشت از دست داد و تابع و دنباله روي ادبيات غرب شد.
زندگي اجتماعي و گروهي در جهان، ضرورت ارتباط بين ملتها را ايجاب مي كند. ترجمه ، يكي از ابزارهاي مهم ارتباط ملتها و تبادل فرهنگهاي مختلف است. با پيشرفت ارتباطات، ترجمه نيز گسترش مي يابد. ترجمه از انواع پديده هاي فرهنگي است كه به وسيله آن، اطلاعات، دانش ، تاريخ و فرهنگ بين ملتها مبادله مي شود و ملتها از احوال ، معتقدات، آداب و رسوم ، پيشرفتهاي اجتماعي، علمي و فني يكديگر باخبر مي شوند. در حقيقت ، ترجمه با كشف و ارايه واقعيتهاي بيشماري كه از ديد مردم كشورهاي مختلف پنهان است، به يكسان كردن سطح علمي و فرهنگي آنان كمك مي كند. فرهنگ غرب ، به ويژه از طريق ترجمه در بسياري از جنبه هاي فرهنگي و اجتماعي كشور ما اثر گذاشته است. اين فرهنگ در ادبيات ، هنر، نثر فارسي، شيوه نگارش ، تئاتر ، نمايشنامه نويسي، سينما و موسيقي و نيز در تفكرات فلسفي، منطق، تحقيقات علمي و حتي در آداب و رسوم و فرهنگ ايرانيان، ديدگاههاي جديدي به وجود آورده است. ترجمه در ساير زمينه ها نيز موجب بروز تحولاتي شده است از جمله در سياست و آشنايي ملت ما با انديشه هاي آزاديخواهانه، نمونه بارز اين تأثير ، وقوع انقلاب مشروطيت است . ترجمه كتابهاي سودمند فرانسوي به خصوص سه كتاب پطركبير، شارل دوازدهم و اسكندر مقدوني ـ با وجود كاستيها و نارساييهايي كه در ترجمه آنها وجود داشت ـ از مهمترين عوامل وقوع نهضت مشروطه به شمار مي آيند.
تاريخچه تأثير ترجمه بر زبان فارسي
ترجمه و نفوذ و تأثير زبانها و فرهنگهاي مختلف در يكديگر مربوط به عصر حاضر نيست. در روزگاران گذشته نيز اين ارتباط و تأثير و تأثر وجود داشته است. به عنوان نمونه، در زمان اشكانيان و ساسانيان، در طي جنگها و تماسهاي ايرانيان و يونانيان ، كتابهايي در زمينه هاي علمي و فلسفي از زبان يوناني و سرياني به فارسي پهلوي ترجمه شد.
از جمله اين كتابها ، مي توان از «قاطيغورياس» ، «باري ارمنياس» و «انالوطيقا»ي ارسطو نام برد كه بي شك در آشنايي ايرانيان با زبان و فرهنگ و علوم يوناني مؤثر بوده اند.
از زبانهاي مختلفي كه در فارسي تأثير گذاشته اند، مي توان از عربي، تركي، روسي، چيني و هندي نام برد :
زبان تركي، از قرن چهارم هجري با نفوذ و مهاجرت تركها به ايران، در فارسي تأثير گذاشت و لغاتي از آن وارد زبان فارسي شد. تأثير تركها بر فرهنگ ما، تمدني نبود و فقط به واژگان محدود مي شد. كلماتي مانند «اتابك» ، «قلي» ، «خان»، «آقا»، «خانم»، «بيگ»، «بيگم»، «دوقلو»، «قدغن يا غدغن»، «باشي» و «چي» در تركيبهايي مثل حكيم باشي و چراغچي وارد زبان فارسي شد. اين كلمات ، بيشتر جنبه تشريفاتي دارد. اما، از آنجا كه تركها، قومي چادرنشين و جنگجو بودند، كلماتي نظير «ايلخي»، «ايلغار»، «قشون»، «قراول» و «يغما» نيز از آن زبان وارد زبان فارسي شده است. در حقيقت، از زبان تركي، كلماتي كه داراي معاني فلسفي، علمي و معنوي باشد در فارسي وارد نشده است.
روابط تجاري ايران با چين و هند نيز باعث شد كه كلماتي از اين زبانها وارد زبان فارسي شوند مثل «چاي» و «چيت». در طي جنگهاي ايران و روس، بسياري از نمايندگان و درباريان و حتي مردم عادي ساكن استانهاي مرزي، مي توانستند به زبان روسي تكلم كنند. در آن زمان، اين زبان بخصوص در مناطق مرزي ايران رواج بسياري يافت و كلمات زيادي از آن وارد زبان فارسي شد كه هنوز هم از اين كلمات استفاده مي كنيم. مثل «سماور»، «استكان»، «اسكناس»، «درشگه»، «كالسكه» و امثال آن. اما، تأثير هيچ كدام از اين زبانها در فارسي به صورتي نيست كه بتوان گفت در آن نفوذ كرده اند.
اولين زباني كه در ايران فرهنگ جديدي را به ارمغان آورد، زبان عربي است.با تداخل زبان عربي در زبان فارسي، زبان دري (فارسي كنوني)، زبان رسمي كشور ايران شد. انديشمندان ايراني با احاطه كاملي كه به هر دو زبان داشتند، به ترجمه كتب مختلف مبادرت كردند. تا ظهور پادشاهان قاجار (يعني به مدت ۸ تا ۹قرن)، ترجمه كتب عربي و فارسي به عربي، رواج زيادي پيدا كرد. تحت تأخير اين ترجمه ها، صنايع شعري تغيير كرد و كلمات بسياري از عربي به فارسي راه يافت و آداب و رسوم و سنن و قواعد دوكشور در فرهنگ ديگري، جايي براي خود باز كرد. همچنانكه كلماتي نظير روستا، سراب، سرداب، شلوار و هزاران واژه ديگر به زبان عربي راه يافت، برخي عيناً پذيرفته شد و تعدادي معرب و مقلوب گرديد ـ تعداد زيادي از كلمات عربي نيز وارد زبان فارسي شد.
تأثير زبانهاي اروپايي در زبان فارسي امروز
نفوذ و تأثير زبان و فرهنگ اروپايي در كشور ما به صد و پنجاه سال اخير بازمي گردد. از زماني كه روابط سياسي، فرهنگي و علمي ايران با كشورهاي غربي افزايش يافته، نفوذ زبان و ادبيات آنان در زبان فارسي رو به فزوني گذاشته است. در ميان اين زبانها، اول فرانسه و پس از آن انگليسي، نفوذ بيشتري در فارسي داشته اند.
نخستين زباني كه تدريس آن در ايران متداول شد، زبان فرانسه بود. نخستين كساني كه براي تحصيل به خارج از كشور رفتند، كشور فرانسه را كه كانون تمدن و فرهنگ آن زمان بود، انتخاب كردند. ميسيونرهاي كاتوليك مذهب كه براي تبليغ دين مسيح و يا سفر به هند وچين به ايران آمدند، زبان فرانسه را در آغاز قرن چهاردهم ميلادي، به كشورمان آوردند.
با اين حال، تأثير زبان فرانسه در فارسي با وجود تأثيرات عميقي كه بر جاي گذاشته، مربوط به گذشته است. از جنگ جهاني دوم به بعد، با گسترش فرهنگ آمريكايي در ايران، زبان وفرهنگ انگليسي، جاي زبان و فرهنگ فرانسه را گرفت. ترجمه و آموزش زبان انگليسي، رونق فراوان يافت و يادگيري اين زبان، يكي از ارزشهاي مثبت جامعه به شمار آمد.
امروزه، آثار ترجمه شده كه به صورت كتاب، روزنامه يا از طريق راديو و تلويزيون عرضه مي شوند، مهمترين ماده زبان فارسي به شمار مي روند. با ترجمه، خواه ناخواه مقداري اشكال تازه وارد زبان مي شود. از اين رو، وقتي در دوره اي ترجمه زياد باشد، موجب تحول زبان مي شود. اين دگرگوني به خودي خود بد نيست،. حتي تجربه تاريخي نشان مي دهد كه اين جريان، باعث باروري زبان وفرهنگ مي شود. چه اينكه، فارسي امروز را در زمينه هاي مختلف ادبي و فلسفي و علمي با زبان چند دهه پيش نمي توان مقايسه كرد. بدون ترديد يكي از دلايل اين پيشرفت، ترجمه هاي است كه در اين مدت از زبانهاي ديگر شده است.
اما، گاه ديده مي شود كه از طريق ترجمه، مقدار زيادي لغات و اصطلاحات بيگانه مغاير با روح زبان فارسي، در آن وارد مي شود. اين امر به زبان فارسي لطمه مي زند. لذا بايد در آموزش مترجمان متخصص، كوشش شود و در ارائه مطالب ترجمه شده، دقت كافي به عمل آيد.
ترجمه از دو طريق در زبان نفوذ مي كند: ورود لغات جديد و تغيير در دستور زبان، كه در زير به اختصار به آن مي پردازيم:
ورود لغات جديد
واژه هاي بيگانه به ضرورت وارد زبان مي شوند و پذيرش برخي از آنها اجتناب ناپذير است. اصطلاحات وتعبيراتي كه از زبانهاي فرانسوي و انگليسي وارد زبان فارسي شده اند، قلمرو وسيعي دارند ودر تمام شئون علمي و فرهنگي و اجتماعي و آداب و رسوم ايرانيان نفوذ كرده اند. متخصصان ومحققان، دههاهزار نوع از اين كلمات و اصطلاحات را شناسايي و مورد بررسي قرار داده اند. در اينجا به برخي از آنها اشاره مي شود.
برخي از لغات، عيناً وارد زبان فارسي شده اند. اين امر، يك دليل كلي دارد: آشنايي با پديده تازه اي كه مفهوم تازه اي دارد. به عنوان مثال:
* اختراع ابزارهاي فني تازه و ورود آنها. نظير تلفن، تلگراف، راديو، تلويزيون، سينما، اتومبيل، آسانسور، آسفالت، بمب، كامپيوتر و پنيسيلين.
* كشفي درعلوم، ميكروب، ويروس، باكتري، سلول، اكسيژن، ازت، اتم، الكترون، پروتيين، هيدروژن.
* آداب و رسوم و نهادهاي ناآشنايي كه قبلاً مشابهي نداشته يا به صورت ديگري بوده: بانك، پارلمان، كابينه، رستوران، بوفه، هتل، كريسمس، تئاتر، بورس، كميسيون، كميته، فوتبال، بسكتبال و امثال آن.
بعضي از لغات نيز به همان صورت ترجمه شده و وارد زبان فارسي گشته اند. اين نوع كلمات در تمامي زمينه هاي علمي ، فني ، سياسي ، ادبي ، هنري ، حتي امور روزمره زندگي و تعارفات وآداب و رسوم ، وجود دارند. حتي برخي از جملات عيناً ترجمه شده ودرفارسي استفاده مي شوند. مثل:
خطراز سرما گذشته
The danger is Past
خالي از فايده نيست
Aussin,st - ilpas inutile
بديهي است كه
It,s dear that
من، يك پيشنهاد دارم
I have an idea
* برخي از لغات و اصطلاحات ادبي وهنري وارد شده به فارسي :
شعرنو
Modern Poetry
قهرمان داستان
Le he'ros de roman
مجموعه شعر
Recueil des Poe'sie
نوآوري Innovation
*برخي اصطلاحات سياسي واردشده به فارسي:
همزيستي مسالمت آميز
Coe'xistence Pacifique
زنداني سياسي Political Prisoner
اعتصاب عمومي The genral strike
حكومت ائتلافي
Coalition government
*برخي اصطلاحات روانشناسي واردشده به فارسي
ضميرناخودآگاه
Un Counscious
عقده حقارت Inferiority Complex
عدم تعادل روحي
Mental imbalance
اصطلاحات علمي و فني واردشده در زبان فارسي در زمينه هاي مختلف اداري، زيست شناسي ، نظامي ، حقوقي، اقتصادي و غيره بيشمار است . به دليل رعايت اختصار، از اشاره به آنها خودداري مي شود.
تغيير در دستور زبان فارسي
ساختمان دستوري زبان، درحكم ستون فقرات آن است و به سختي تغيير مي كند. با اين همه، ترجمه گاهي درساختمان دستوري زبان نيز تأثير مي گذارد. اين تأثير يا به صورت ظهور عناصر واشكال تازه دستوري است يا به شكل رواج صورتهاي نادر و كم استعمال زبان. در زير به برخي از آنها اشاره مي شود.
ـ تغيير عدد كسري : درفارسي، قبل از آشنايي با زبانهاي غربي، عددهاي كسري را از تركيب عدد اصلي با يك مي ساختند، مانند چهاريك ، پنج يك. ولي تحت تأثير ترجمه نوع تازه اي عدد كسري وارد زبان ما شد كه از تركيب يك عدد اصلي با يك عدد ترتيبي به وجود مي آيد: مانند سه هفتم.
پيداشدن شبه پيشوندها: بسياري از كلمات پيشوندي انگليسي و فرانسه با اسمها يا عناصري ترجمه شده اند كه براثر كثرت استعمال به عنصر دستوري تبديل شده اند مثل : عدم، خلاف، بلا، تجديد ، قابل و غيره درتركيبهايي چون عدم تناسب ، خلاف اخلاق ، بلااجرا، تجديد چاپ ، قابل قبول وامثالهم.
پيداشدن شبه پسوندها: استفاده از «ناپذير» يا «مجدد» وامثال آن دركلماتي مانند اجتناب ناپذير يا تشكيل مجدد (كابينه ) ، تركيبهاي جديدي هستند كه درفارسي قديم سابقه ندارند وبه احتمال زياد تحت تأثير ترجمه به وجود آمده اند.
ـ برخي قيود و صفتها، با ترجمه به وجود آمده اند. مثل نسبتاً، به اصطلاح ، كاملاً، صرفاً درتركيبهايي مانند كاملاً مستقل ، صرفاً سياسي، نسبتاً آرام ، به اصطلاح دموكراتيك.
ـ اضافه كردن تنوين به آخر كلمات و ساختن قيد مثل عميقاً، مطمئناً ، لزوماً وامثال آن.
ـ تشكيل گروههاي پيوندي تازه. مثل به تصور اينكه ، از لحظه اي كه، درعين حال كه و امثال آن.
ـ رواج برخي از عناصر دستوري كه درسابق بوده اند. مثل فعل مجهول ، فعل مستقبل ، تطابق فعل با مسنداليه غيرذيروح ، استعمال عدداصلي به جاي عدد ترتيبي (اتاق ۲۰ ، نمره ۶) تغيير درقواعد جمع و اسم جمع ، رواج گروههاي اسمي طولاني ، جمع بستن برخي كلمات برخلاف قواعد فارسي (مثل آلمانها به جاي آلمانيها).
ذكراين نكته ضروري است كه اگر تغييراتي در دستور زبان روي دهد، شالوده آن تغيير مي كند. گاه اين تغييرات، لطمه هاي جبران ناپذيري برزبان وفرهنگ كشور وارد مي كند كه به دوصورت ممكن است نمايان شود: اول، به صورت مهجور ماندن وفراموش شدن زبان گذشتگان كه موجب قطع رابطه با سنتهاي فرهنگي و تاريخي مي شود؛ و دوم، به صورت مختل شدن ارتباط ميان مردم از طريق زبان، يعني از بين رفتن تفهيم وتفهمي كه پايه تفاهم اجتماعي و همزباني است.
از اين ديدگاه مي توان گفت كه امروزه، زيانبارترين تأثير ترجمه را در دستور زبان فارسي مي بينيم. اين تأثير هنوز به جايي نرسيده ، ولي خطري است كه نمي توان آن را ناديده گرفت. گفتارها و نوشتارهاي نادرستي كه دركتابها، مطبوعات و راديو و تلويزيون ، به وفور عرضه مي شوند ، مؤيد اين نگراني است. از اين رو، نظارت متخصصان برمتنهاي ترجمه شده چاپي و برنامه ها و اخبار وفيلمهاي راديو و تلويزيون وسينما، ضروري به نظر مي رسد. دراينجا به اختصار به برخي از اشتباهات رايج اشاره مي شود:
ـ دربسياري از متنها، مفعول بيواسطه و با واسطه درهم مي آميزند وجاي فعل وفاعل ومفعول عوض مي شود.گاهي وجه اخباري به جاي وجه التزامي به كار مي رود.
ـ امروزه ، بسياري از حروف اضافه به جاي يكديگر وبه غلط استفاده مي شوند و حتي حروف اضافه تازه اي پديد آمده اند. به عنوان مثال : استفاده بيش از حد از تركيبهاي «دررابطه با» و «درارتباط با» به جاي «درباره»، «راجع به»، «به سبب»، «پيرامون» وامثال آن است . عبارات ناهنجار وگنگ دررابطه با و درارتباط با، ترجمه لفظ به لفظ in Connection with است و معناي روشني ندارند. اما، درحال حاضر به جاي كليه حروف اضافه، ربط و عطف به كار مي روند. حتي گاهي وجود آنها درجمله اضافه است وحذف آن لطمه اي به جمله نمي زند. به عنوان مثال: دريك آگهي استخدام: «كساني كه ـ در رابطه ـ با كامپيوتر آشنايي دارند…» (به نقل از نيازمنديهاي همشهري) و دريك متن علمي و تخصصي : «… نه بيانگر خصوصيات زندگي شهري هستند و نه ـ در رابطه با ـ زندگي روستايي ». (به نقل از فصلنامه علوم اجتماعي ).
وهزاران جمله ازاين دست كه روزانه بارها مي شنويم ، مي خوانيم يا به زبان مي آوريم. «دراين رابطه»، «دراين ارتباط»، «درراستاي » وامثال آن نيز ازاين قبيل اند. اين كلمات، به هيچ صورت معناي «درباره »، «براي » ، «به منظور» ، «به»، «با» ، «در» و ساير حروف اضافه صحيح واصيل فارسي را نمي دهند.
ـ استفاده نادرست و نابه جا از افعال، مثل :
* «درجريان گذاشتن » mettre au Couraut به جاي اطلاع دادن، آگاه كردن وغيره.
* «داشتن » به جاي «كردن » درجملاتي نظير «نگاهي داريم به خلاصه اخبار يا «عرض تبريكي داشته باشيم » يا «…سفري به ايران داشته است » لازم به يادآوري نيست كه درفارسي معناي «نگاه داشتن » و «نگاه كردن» متفاوت است ، تبريك را عرض مي كنند و فعل سفر، كردن است نه داشتن.
* «گرفتن » و «گشودن» به جاي «كردن» ؛ درتركيبهايي مثل «حمام گرفتن » به جاي «حمام رفتن يا كردن »، «آتش گشودن » به جاي «آتش يا تيراندازي كردن»، «اتوبوس [يا تاكسي] گرفتن » به جاي «سواراتوبوس [يا تاكسي ] شدن» وامثال آن.
* «دريافت كردن «به جاي «گرفتن» يا «رسيدن» يا «خوردن» مثلاً درجمله ضربه هايي كه دريافت كردي » به جاي «ضربه هايي كه خوردي ».
* «رنج بردن » به جاي «مبتلابودن» يا «دچاربودن» يا «گرفتاربودن» وامثال آن، درجمله هايي مثل «اين كتاب از بي نظمي عجيبي رنج مي برد، يا «او از ضعف حافظه رنج مي برد» به جاي «…دچار… است».
* «پياده كردن» به جاي «عملي كردن» و «اجرا كردن».
*تجربه كردن درجمله اي مثل «هم اكنون بسياري از شهرهاي ايران ، پاييز را تجربه كرده اند» به جاي «هم اكنون دربسياري از شهرهاي ايران ، پاييز شده است».
*تركيب «مي رويم كه … داشته باشيم » . درمورد فعل داشتن قبلاً توضيح داده شد. اما، درمورد فعل رفتن، احتمالاً اين كلمه ترجمه تحت اللفظي going to است به معناي «قصد» ، «خواستن» وامثال آن.
*استفاده از افعال مركب به جاي افعال ساده؛ مثل «خريداري كردن » به جاي «خريدن» ، « به مورد اجرا گذاشتن يا قراردادن» به جاي «كردن» يا «اجراكردن» و صدها ازاين نوع.
*استفاده نابه جا از فعل مجهول به جاي فعل معلوم ؛ مثلاً به جاي «او پنجره را شكست» گفته يا نوشته مي شود: «پنجره توسط او شكسته شد».
ـ استفاده از كلمات اضافي :
* «به عنوان » Comme يا as درجمله هايي مثل «زبان را دانشمندان (به عنوان) يك نهاد اجتماعي مي شناسند:
*«يك» درجمله هايي مثل اگر (يك) نويسنده بوديد؛ گاه «يك » به جاي «هر» به كار مي رود؛ مثل «يك ايراني بايد از وطنش دفاع كند».
«اين» در جمله هايي مثل «در بازار كتاب (اين) داستان (است كه) بيشتر خواننده دارد.» يا «(اين) عراق بود كه جنگ را آغاز كرد.»
ـ استفاده از عبارات مبهم و ناهنجار؛ مثل «سقف» به جاي «حداكثر»، «نهايت»، «حد»، در تركيبهايي مثل «سقف توليد» يا «سقف قيمت».
«نقطه نظر» به جاي «ديدگاه» يا «نظر». «توسط» به جاي «از» يا «براثر». «قابل» به جاي «بسيار»، «فراوان»، «زياد»، «سرشار»، «عمده» و امثال آن. «غيرقابل احتراز» به جاي «ناگزير»، «جبري»، «ناچار»، «خواه ناخواه» و جز اينها.
«نرخ» در فارسي به معناي قيمت و بهاي كالاست اما دطر حال حاضر به جاي «ميزان»، «درصد» يا «سرعت» به كارمي رود. مثل «نرخ بيسوادي» يا «نرخ رشد جمعيت» و …
اشتباهات گفتاري و نوشتاري كه استعمال برخي از آنها به حد اشباع رسيده، بسيار بيش از اينهاست. اما به مصداق «مشت، نمونه خروار است» به همين مختصر بسنده مي شود.
ورود اين گونه كلمات و جملات به فارسي، آن را نامفهوم و مبهم مي كند و خواننده يا شنونده، منظور نويسنده، مترجم يا گوينده را متوجه نمي شود. رواج اين گونه عبارات، ناشي از تنبلي فكري مترجمان است. اكثر آنها به ازاي هر لفظ خارجي يك معني بيشتر نمي شناسند و رنج جست وجو يا حتي انديشيدن را به خود نمي دهند تا لفظ مناسبتر را بيابند. البته در اكثر موارد، تغيير واژه ها و استفاده از واژه هاي فارسي، كارساز نيست. بلكه ساخت جمله بايد تغيير كند. جمله بندي بايد فارسي باشد نه واژه هاي آن. جمله هايي كه فارسي نيست، سراپاي زبان را دگرگون مي كنند. ترجمه، بايد به گونه اي باشد كه به روح زبان لطمه نزند. حتي براي واژه سازي بايد به خود زبان فارسي ـ چه در آثار گذشتگان و چه در زبان مردم كوچه و بازار ـ مراجعه كرد و اگر لازم است كه براي اصطلاحاتي، لفظي ساخته شود، بهتر است اين عمل با تو جه به روح زبان فارسي انجام شود، چون ساختن كلمات نامأنوس ـ حتي صحيح ـ صرفاً فارسي نيز مقبوليتي در جامعه پيدا نمي كند.
تأثير ترجمه بر ادبيات فارسي
در سده اخير، به علل مختلف سياسي، ادبيات ايران، نقشي را كه در قرون گذشته داشت از دست داد و تابع و دنباله روي ادبيات غرب شد.در اين مدت شعرا، نويسندگان، محققان، مورخان و مؤلفان ايراني، احساساتي توأم با نوعي تعصب نسبت به ادبا و ادبيات غربي نشان دادند. با اين همه، متأسفانه در طي اين دوران، در بيشتر موارد، آثار درجه دوم و سوم غربي ترجمه و وارد بازار كتاب ايران شد.
ادبيات غرب با انقلاب مشروطيت به ايران راه يافت. در آن زمان، ملل اروپايي تجربه بيشتري در تحولات سياسي داشتند. توجه به ادبيات غرب نيز از همين جا نشو و نما كرد. در آن دوره، حكومت و بعضي از افراد متنفذ در عصر ناصرالدين شاه با هرگونه اقدام روشنفكرانه براي آگاهي مردم، مخالف بودند. اما ترجمه كتابهاي مختلف به خصوص رمانهاي تاريخي با اغماض روبرو شد و از انگيزه هاي مهم مشروطيت گشت. نويسندگان پيشرو آن زمان، كوشيدند با دادن روحيه اي فعالتر به ادبيات، وظيفه خود را در قبال جنبش اجتماعي انجام دهند و ترجمه مدد كار آنها بود. اين ترجمه ها، ضمن بالابردن سطح دانش هنري و سياسي نويسندگان ميدان ديد آنها را گسترش داد و سبب جلب توجه به مضمونها و صناعتهاي نو در ادبيات شد.
رمان
تأثير چشمگير ترجمه بر ادبيات فارسي را مي توان در رمان نويسي ديد. از قرن پنجم هجري داستانهاي شيريني به نثر فارسي در ايران نوشت شده بود كه با رمان اروپايي صفات مشتركي داشت، اما يك رمان اروپايي محسوب نمي شد. در اين داستانها، تخيل و صحنه سازي و كشش يك رمان وجود داشت، اما موضوع اصلي، عشق يا واقعه تاريخي نبود بلكه دربيشتر آنها، كارهاي پهلواني يك قهرمان مورد ستايش قرار مي گرفت. نثر داستانها بسيار ثقيل و دور از زبان عامه بود.
آشنايي ايرانيان با ادب و فرهنگ اروپايي، انديشه نوشتن نخستين رمانها را به وجود آورد و نخست، ترجمه رمانهاي تاريخي، بخصوص كتابهاي الكساندور دوما (پدر) و جرجي زيدان مورد توجه قرارگرفت. آثار دوما، به سبب علاقه اي كه ايرانيان نشان مي دادند و تأثير آثار او در تكوين تفكر ادبي در ايران نيمه اول قرن بيستم از اهميت خاصي برخوردار است.
قديمي ترين ترجمه خطي كه از آثار دوما باقي مانده است، تاريخ ۱۲۹۰ هـ. ق برابر با ۱۸۷۳ م را دارد. ناصرالدين شاه و چندتن از درباريان نظير امير نظام گروسي و محمدحسن خان اعتماد السلطنه از علاقه مندان و مشوقين ترجمه آثار دوما بودند. «شاهزاده محمدطاهر ميرزا اسكندري» اولين مترجمي است كه رمانهاي دوما را ترجمه كرده است. او كتابهايي چون «كنت دو مونت كريستو» (۱۳۰۹ هـ.ق) «سه تفنگدار» در سه جلد (۱۳۱۶ هـ .ق) و «لويي چهاردهم» (۱۳۲۲ هـ.ق) را به فارسي روان ترجمه كرده است.
گرچه نخستين ترجمه ها از رمانهاي سرگرم كننده تاريخي، زياد بود اما هدف از ترجمه آنها سياسي بود.
مترجمان با ترجمه اين كتابها مي خواستند در وجدان سياسي جامعه تأثير بگذارند. در ترجمه اين كتابها صحنه ها و حتي اسامي تغيير كرده و ايراني شده است. زبان آنها تا حد زيادي نسبت به گذشته ساده و روان شده تا براي خواننده ملموس تر باشد. حتي بسياري از آنها با اشعار فارسي مزين شده اند.
نخستين كساني هم كه به نوشتن رمان اروپايي در زبان فارسي اقدام كردند، به نوشتن رمان تاريخي پرداختند. اكثر آنها تنها از طريق خواندن و لذت بردن از رمانهاي غربي، به هوس رمان نويسي افتاده بودند، از تكنيك رمان و اصول و قواعد رمان نويسي اطلاع كافي نداشتند. از اين رو بيشتر رمانهايي كه نوشته شد تقليد و اقتباس از رمانهاي خارجي و آ نقدر بي مايه بود كه به زحمت خواندن نمي ارزيد. اما همانها راه را بررمان نويسي جديد و گسترش ساده نويسي در ادبيات هموار كرد.
از جمله اين كتابها مي توان از كتاب «عشق و سلطنت» به قلم «شيخ موسي كبودرآهنگي» ـ مدير مدرسه نصرت همدان ـ نام برد. شيخ موسي نسخه اي از اين كتاب را براي «ادوارد براون» فرستاد و به او نوشت كه مي توان گفت اين كتاب، اولين زماني است كه در ايران با اسلوب مغرب زمين تأليف شده است.
اما عده اي از محققان نخستين رمان تاريخي ادبيات ايران را «شمس و طغرا» مي دانند كه در سال ۱۲۸۷ هـ . ش توسط «محمدباقر ميرزا خسروي» در سه جلد نوشته شده است. موضوع اين كتاب وقايع پرآشوب فرمانروايي مغول بر اير ان است اما تأثير رمانهاي فرانسوي بخصوص كتابهاي دوما برآن كاملاً مشهود است.
البته ترجمه منحصر به رمانهاي تاريخي نبوده است. «هانوي ماسه» معتقد است كه اتوبيوگرافي هاي داستان گونه و رمانهاي مكاتبه اي نيز پديده هايي نو در ادب فارسي هستند كه تحت تأثير ترجمه آثار غربي به وجود آمده اند.
شعر
بعد از ترجمه كتابهاي تاريخي ورمان، ترجمه كتب شعر مورد توجه قرارگرفت. آشنايي با ادبيات غرب و ترجمه اشعار مختلف باعث شد كه عده اي از ادبا و اهل قلم، انحطاط و واپسماندگي ادبيات ايران را باور كنند. برخي از آنها معتقد بودند كه غزل و قصيده سرايي با اسلوب قديمي، جوابگوي احتياجات ادبيات نيست. به اين ترتيب، درگيري لفظي بين طرفداران شعر قديم و شعر نو درگرفت. اختلاف مضامين جديد باعث شد كه مقررات شعر قديم از ميان برود و در طرز انديشه و اسلوب بيان شعر فارسي تحولي عميق و ريشه دار به وجود آيد.
از اولين كساني كه در ايران شعر نو سروده «جعفر خامنه اي» است. او زبان فرانسه را پنهاني از پدر آموخته بود و به ادبيات نوين تركان عثماني نيز آشنايي داشت. «خامنه اي» از شكل معمول اشعار فارسي عدول كرد و قطعاتي بي امضا با قافيه بندي جديد و بي سابقه و مضامين نسبتاً تازه انتشار داد. يكي از اين قطعات را «ادوارد براون» در كتاب «تاريخ مطبوعات و ادبيات نو» نقل كرده است:
« هر روز به يك منظر خونين به درآيي
هردم متجلي تو به يك جلوه جانسوز
از سوز غمت مرغ دلم هر شب و هر روز
با نغمه نو تازه كند نوحه سرايي…
به قول هانوي ماسه، اولين شعراي نوپرداز، در حقيقت «چند عبارت ناموزون و چند شعر ناهموار» سرودند اما همين كوششهاي اوليه كه با استفاده از ترجمه اشعار صورت گرفت، زمينه را براي تحول نسبي و ظهور «نيما» فراهم كرد.
ماسه، تحول شعر فارسي را چنين بيان كرده است: «شعر فارسي مانند شعر عربي، نمايندگان فراواني دارد. برخي از شاعران، بي ترديد سبك كلاسيك را با دشواري تتبع مي كنند و از استادان متقدم در انواع شعر غنايي و حماسي تقليد مي نمايند. اما گروه بي شماري در عين حال كه در هنر شاعري به قواعد شعر سنتي وفادار بوده اند، تحت تأثير مغرب زمين، شعر غنايي سليس تر خلق كردند. شعر سياسي يا اجتماعي كه در انقلاب [مشروطيت] ۱۹۰۶ ميلادي (۱۲۸۵ هـ .ش) پديد آمده بود، دورانش بتدريج پايان يافت. مدار اصلي اين نوع شعر برآزادي، دموكراسي و كمونيسم مي گرديد… و بالاخره بايد از گروهي ديگر از شاعران نام برد كه شعر عروضي نامنسجم طنز آلود شبيه شعر سمبليك يا شعر آزاد فرانسوي به زبان عاميانه سروده اند.»
مؤخره
رواج ترجمه در ايران، باعث شد كه تقليد از شيوه هاي غربي در ادبيات كشورمان رسوخ كند. اين تأثير درآثار نويسندگان ايراني به قدري بود كه گاه آثار آنان با بستر فرهنگي جامعه ما هماهنگي نداشت.
اما آنها با آشنايي به اسلوب نويسندگي غرب توانستند نوشته هاي خود را به حد كمال برسانند.
بيشترين تأثير ترجمه، آشنايي ما با فكر، انديشه و تجربه هاي فرهنگي ملل ديگر است. اين آشنايي، ممكن است در ابتدا منجر به تقليد و نمونه برداري شديد و افراطي هم شده باشد، اما در مراحل بعد وسعت ديد و تفكر و انديشه هاي انتقادي را به ارمغان آورده است. به وسيله ادبيات و ترجمه آثار كشورهاي ديگر، ما قادريم فرهنگهاي ديگر را در درون فرهنگ خود هضم و راجع به آنها تأمل كنيم. اين تأمل، آغاز تفكر و خلاقيت است.
هاله اردبيلي


0 Comments:
Post a Comment
<< Home