Wednesday, April 26, 2006

تمبر



تمبر همان تمغا است؟

اگر چه انگلیسی‌ها اولین بار تمبر را اختراع كردند، اما كلمه‌ی تمبر یك كلمه‌ی فرانسوی با ریشه‌ی لاتینی است كه به معنی زنگ و طنین صوت است.

تمبر نخستین بار از كلمه‌ی مغولی «تمغا» به معنی مهر گرفته شده است كه آنهم از كلمه‌ی «تنخواه» فارسی به معنی «پول گمرك و مهر مربوط به آن» گرفته شده است، این لغت احتمالا از ایران به چین رفته و در آنجا وارد زبان مغولی شده است .

زمانی كه مغول‌ها از طریق ایران ارتباطشان با اروپا برقرار می‌شود، تعدادی از كلمات مغولی و از جمله تمغا كه عبارت بود از مهری كه بر نامه می‌زدند یا با آن پشت اسبان را داغ نشان می‌گذاشتند به زبان فرانسوی رفت اما چون كه در فرانسوی «غ» وجود ندارد به جای آن «ر» گذاشتند و كلمه‌ی تمبر مورد استفاده قرار گرفت و از طریق این زبان به سایر زبان‌ها رفت.

خان

خان يك اصطلاح لفظى نه بلكه وظيفه و رسالت است كه همراه با فرهنگ بيابان از صحراى مغولستان به كشور هاى منطقهء ما اعم از افغانستان، پاكستان، ايران، هند، تركيه و آسياى ميانه وارد شد.

خان در اصل خاقان، قاآن، و خا آن بود. خاقان را به قاآن و قاآن را به خا آن و خاآن را با گذشت زمان به خان تبديل نمودند. دايرة المعارف بريتانيا كلمهء (خان) را اينطور معنى كرده است: " از نظر تاريخى لفظ خان به زمامدار و يا پادشاه قبيله مغول كه آنرا "ولس" ميگفتند، اطلاق ميشود. اصطلاح (خان) همزمان با ظهور چنگيز خان در اوايل قرن سيزدهم ميلادى رواج يافت تا تمايز و تشخصى باشد نسبت به (خاقان). چنگيز خان لقب (خان بزرگ) را كه بمعنى حاكم اعلاى مغولها بود، بخود بر گزيد. در دوره هاى بعدى لقب خان از سوى جوامع اسلامى زيادى بكار برده شد كه سلجوقيان و خوارزمشاهيان آسياى ميانه از آن جمله ميباشند. در ميان عثمانيها نيز (خان) جزء القاب رسمى سلطان بحساب مى آمد.

قبايل بدوى صحراى مغولستان كه در قرن هفتم هجرى برهبرى چنگيز خان بر منطقه ما تاخته، كشور هاى اين حوزه را از زنده جان روفته و تمدن كهن آنرا از بيخ بر كندند، عناوين اجتماعى و فرهنگى خويش را بر ويرانه هاى آن غرس كردند كه خان "زعيم قبيله" ، جرگه (شوراى قبيله)، ولس"اتباع يك شاهزاده" ، يورش(حمله)، اردو "شهر هاى خرگاهى"، ياسا(قانون)، كوچ(رحلت، عزيمت)، ياغى "سركش و متمرد" ، ايلغار(هجوم)، ايل(همقبيله)، كنكاش (مشورت)، چپاول(غارت)، شلاق (تازيانه)، ايلچي(نماينده)، حشر"سپاه اجبارى" قراول(پاسبان)، تمغا(مهر) و... از سوغاتهاى آن است.

خواننده عزيز اگر حوصله و علاقه مطالعه بيشتر پيرامون اصطلاحات مغولى داشته باشند ميتوانند به فرهنگ اصطلاحات ديواني دوران مغول تاليف شميس شريك امين كه در سال 1357 از طرف فرهنگستان ادب و هنر ايران در290 صفحه در تهران چاپ شده است مراجعه فرمايند.

1از مناصب درباري در كشورهاي اسلامي- در دوره مماليك - در دوره چركسها آخورسالار
2 آلتون تمغا
عنوان يكي از چهار شخصيت بسيار مهم كه در" ديوان انشاء" ايلخانيان وجود داشتند3 آلچي
4- حيواني در سرزمين هاي اسلامي- دست آموز كردن آن براي شكار در دربارها - در ادبيات فارسي - در طبيعت شناسي مسلمانها يوز
5مصاحب و هم نشين شاهان و اعيان نديم
6از مناصب ديواني مهتر(1)
7درعربي به معناي پسر و مرد جوان- در زمان خلفا- درايران - درهند - درعثماني غلام
عنوان مقامي دولتي از اوايل دوره سلجوقيان8 اَتابك
اصطلاح ديواني9 اقطاع
به معناي شحنه، حاكم نظامي، مأمور وصول ماليات10 باسقاق
واحد پول سكه طلا در امپراطوري مغول11 بالش (1)
آشپز، طبّاخ، شرابدار12 باوُرْچي
13در متون كهن و متاخر به معناي بدهي مالياتي بقايا
اجازه، حكم، حكم نامه، حواله و نيز منصب پروانچي14 پروانه
حافظ مخصوص جان شاه15 جاندار
16پول كاغذي يا چرمي ايلخانان چاو
اصطلاح نظامي از دوره ء مغول به بعد17 چريك
مسائل مربوط به نگاهداري و تربيت و استفاده از باز در جهان اسلام و نيز منصب متكفّل به 18اين كار- بازداري در ايران- دوغانچي- چاقرجي باشي بازداري
منصبي در ايران و عثماني19 آبدارچي
20 آل (3)
مهر سرخ، كاربرد آن در فرامين21 آلتمغا / التمغا
22تمغا آلتون بيلكا
23سازماني كه اختاچي ها در آن كار مي كردند اختاچي خانه / اختاخانه
گونه اي ماليات فوق العاده24 اخراجات
25عطا يا انعام مادام العمر، حقوق و مقرري و مواجب ادرار
26چادر، خيمه، اردو، بار، تداركات و... اغروق
27اصطلاح به معناي خاندان، قبيله اُكوس
28اصطلاحي به معناي محاسب بزرگ، حسابرس بزرگ مستوفي الممالك الغ بيتكچي
29عريضه اوترك
30وكيل و متصدي خرج ايداچي
31عنوان فرمانروايان مغول، عنوان رئيس ايل ايلخان
32چاپار تندرو بنچيك يام
33قراول و پاسدار مخصوص شاه در عهد صفويه و قاجاريه كشيكچي

0 Comments:

Post a Comment

<< Home