Tuesday, November 13, 2007

مجموعه ای از لغات بسیار مصطلح تورکی در فارسی که بسیاری از تورکی بودن ان نا آگاهند.

بیشتر این لغات جز مهمترین لغات مورد استفاده در فارسی می باشند و این خود نشان دهنده تمدن قدیم تورک در این دیار میباشد.

تمامی لغات زیر از فرهنگ لغت عمید(دو جلدی) استخراج شده است.


*آبجی _ آباجی : مخفف آغاباجی که کلمه ترکیست به معنی خواهر

آقابی : شخص بزرگ و مالدار _ نام یکی از طوایف بزرگ ترکمن که در حدود بسر می برند

*آچار : کلید

آردل : فراش _ مأمور اجرا

آغا : کلمه احترام که با نام شخص بخصوص به نام زنان و خواجه سرایان ذکر می شود

*آقا:کلمه احترام مردان

آغاج: درخت

آغاجی _ آغجی : حاجب پرده دار در بار پادشاه _ در دوره مغول چنین شخصی را ترخان می گفتند

*آغل : جایی در کوه یا خانه که برای جا دادن گوسفند در شب درست کنند

*آغوش : نامی از نامهای غلامان و بندگان ترک

آق : سفید

*آقاسی بزرگ

آق ساقال: ریش سفید

اقشام:غروب

**آلاچیق:نوعی خیمه

اتا:پدر

*اتابک:اتابیگ،پدر بزرگ

**اتاق:

اتاقه:تاجی که از پرهای بعضی پرندگان درست می کنند

**اجاق:دیگدان

*اردک:مرغابی

*اردو:سپاه

*ارسلان:شیر

اصلان:شیر

*الاغ:پیک و قاصد و اسبی که قاصد بر ان سوار می شود

اودئیل:سال گاو سال دوم از سالهای دوازده گانه ترکی

اوشاق:پسر

ایاق:پا

ایبک:آیبک،ماه،معشوق

ایت ئیل:سال سگ سال یازدهم از سالهای دوازده گانه ترکی

ایز :ردپاو رد پی

ایل:طایفه

ئیلان ئیل:سال مار سال ششم از سالهای دوازده گانه ترکی

ایل بیگ:نایب رئیس ایل

ایلچی:سفیر

ایلخان:رئیس ایل

**بشقاب:ظرف چینی یا لعابی

**باتلاق:مرداب

بارس ئیل:سال پلنگ

*باسلق:نوعی شیرینی

باش:سر

بالابان:دهل

بایقوش:جغد

**بنجاق:قباله ملک

بیز :درفش

بیوک:بزرگ

پیچی ئیل :سال میمون

تاش:یار

*تپق:لکنت

ترلان:پرنده ای شکاری

تگین:امیر

توشقان ئیل:سال خرگوش سال چهارم

**تومان:ده هزار

*جار:فریاد

*جارچی:جارزننده

*چاپار:پیک،نامه بر

*چارغ:نوعی کفش

*چاوش:پیش رو لشگر

**چپاول:غارت

**چریک:سربازان داوطلب

**چماق:چوب دستی

**خاتون:کدبانو

**خان :رئیس

**خان بالیق:نام قدیم شهر پکن

*داروغه:بزرگتر و مباشر

داغ:کوه

دیشلمه:چای تلخ

*ساچمه:گلوله

**سورتمه:وسیله نقلیه

سورچی:راننده درشکه

**سوغات:ره اورد

سیچقان ئیل:سال موش

*طغرل:نوعی پرنده شکاری

*غدغن:قدغن،تاکیدو نهی

**قابلمه:ظرف بزرگ فلزی

*قاپو:دروازه

قاجار:تندرونده

قاچ:یک قسمت

*قاچاق:تردستی

قاش:بر آمدگی جلو زین

**قاشق:آلتی چوبی که با ان غذا می خورند

قاچاقچی:کسی که اشیا قاچاق خرید و فروش می کند

*قالپاق:کلاه پوستی

قالی:فرش بزرگ

**قایق:کشتی کوچک

*قبراق:چابک

قروالخانه:پاسدارخانه

*قرق:منع و بازداشت

*قرقی:پرنده شکاری

*قرقاول:خروس صحرایی

*قرمه:گوشت ریز کرده

*قنداق:قسمت ته تفنگ

قره:سیاه

*قزل:سرخ

*قزل باش:سرخ سر

*قشلاق:گرمسیر

*قشون:سپاه

قالتاق:چوب بندی زین اسب

قلچاق:ساعد بند

*قلچماق:مرد پر زور

*قلدر:مرد پر زور

قیچاچی:خیاط

یاسا:رسم و ائین

یراق:اسلحه

یتاق:کشیش نگهبان

*یورش:هجوم

**ییلاق:سرد سیر



azeronline

0 Comments:

Post a Comment

<< Home