Wednesday, April 26, 2006

خان جرگه



ادبيات زبانهاى مختلف ما نيز از ذهنيت قبيلوى و فرهنگ آن رنگ گرفته كه ذكر لفظ خان در اين شعر حافظ شيرازى از نمونه هاى روشن اين ذهنيت بحساب مى آيد:
احمد الله على معدلــة السـلطـانـي
احمد شــيخ اويس حسن ايلخــانى
خان بن خان و شهنشاه و شهنشاه نـژاد
آنكه مى زيبد اگر جان جهانش خـوانى
بر شكن كاكل تركانه كه در طالع تست
بخشش و كوشش خاقانى و چنگيزخـانى
درينجا مى بينيم كه لسان الغيب ما نه تنها كه از لفظ خان ياد نموده كه بطور مستقيم خاقان و چنگيز خان را نيز ستوده است.

هنگام صحبت از خان، سمبول ديگر جامعه قبيلوى كه (جرگه) است در ذهن تداعى ميشود.

جرگه عنعنه واصطلاحى مغولى بوده و با كلتور اجتماعى گروه هاى مختلف فرهنگى و نژادى افغانستان بيگانه است. اين عرف و تقليد سياسى همراه با مغولها برهبرى چنگيزخان آمد كه آنرا در چارچوب (ياسا)ى خويش تدوين نموده بود. ياسای چنگيزخانی چيزی نبود جزتدوين حقوق قبيله ای مغولی که چنگيز آنرا با منافع وروحيه ی اعيان چادرنشين مغولی منطبق ساخت. چنگيز خود نيز از طرف قوريلتاى بزرگ و يا (لويه جرگه) مغولها در سال 1206 بعنوان خان برگزيده شد. ورود لغات و اصطلاحات مغولى امثال (جرگه) و (ولس) ... در نتيجه تسلط مغول و حيات طولانى آنان در حوزه ما و حكومت بر اين سرزمين، امري طبيعي ميباشد. غالب اين لغات از طريق ادارات دولتي و كارگزاران دولتى و فرمانهاي سلطنتي و تشكيلات مغول و قسمتي هم از راه آميزش سربازان مغولي با مردمى كه از دم تيغ آنها نجات يافته بودند اشاعه يافت. ادبيات سياسى مغولها در قرن سيزدهم و پس از آن چنان وسعت يافت كه حتى مصر و شمال افريقا را نيز در برگرفت.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home